تبليغاتX
استاد حسین علیزاده

 

                       کنسرت دو استاد

 

علی رغم همه تلاش ها و با توجه به جایگاهی که این دو استاد برجسته (علیزاده و درویشی)دارند متاسفانه این کنسرت نتوانست توقعات موجود و رضایت علاقه مندان و مشتاقان را آنگونه که باید و شاید برآورده سازد.
سومین و آخرین اجرای کنسرت پر هیاهوی ارکستر سمفونیک اکراین و تکنوازان ایرانی (که آن را به غلط کنسرت مشترک علیزاده و درویشی نامیده اند) با حضور بزرگانی چون محمدرضا شجریان،شهرام ناظری و... در تالار کشوربرگزار شد.
اجرای این کنسرت با برنامه ریزی دقیق و با زمان بندی مناسب و اطلاع رسانی حرفه ای انجام شد تا برای نخستین بار دو هنرمند برجسته و محبوب با همراهی و همیاری یکدیگر خیل مخاطبان را به دنبال خود بکشانند و بار دیگربخشی از سرمایه و داشته های هنر موسیقی را به میان آورند؛ این همت و این تلاش هم از سوی هنرمندان و هم از سوی نشریه فرهنگ و آهنگ و انجمن موسیقی قابل تقدیر است .
علی رغم همه این تلاش ها و با توجه به جایگاهی که این دو استاد برجسته دارند متاسفانه این کنسرت نتوانست رضایت علاقه مندان و مشتاقان را آنگونه که باید و شاید برآورده سازد.
شاید بیشترین نکته مورد نظر در این کنسرت به سوئیت "کلیدر"،اثر موسیقیدان و پژوهشگر خوشنام،محمدرضا درویشی باز گردد چرا که نتوانست به خوبی با مخاطبان ارتباط برقرار کند.
البته جناب درویشی در مصاحبه های خود گفته است ".... برخلاف انتظار محمود دولت آبادی (خالق و نویسنده رمان کلیدر) از ابتدا سراغ موسیقی شمال خراسان( منطقه ای که داستان "کلیدر" در آن اتفاق افتاده) نرفتم بلکه مفهوم و عمق این داستان را جستجو کرده ام"
درویشی همچنین با اشاره به مدرن بودن موسیقی ساخته خود که آن را سیاه ترین کار خود نیز ارزیابی کرده ، اعتراف کرده است که "...موسیقی کلیدر برای شنیدن مخاطبان عام کار سختی است چراکه ریتم بسیار کندی دارد و هیچ یک از جنبه های نمایشی رمان کلیدر را ارائه نمی کند".
همین اندازه کافی است تا به این نتیجه برسیم که اثر درویشی دیگر هیچ ربطی به رمان کلیدر پیدا نمی کند چرا که رمان کلیدر بیان توصیفی ،داستانی و نوشتاری (در قالب رمان) "زندگی" و "انسان" است که موضوع مشترک تمامی هنرمندان و همه هنرها است وتبعا چنین سوژه ای لزوما هیچ مسئولیت و ارتباط تعریف شده ای را بین هنرمندان ایجاد نمی کند.
درویشی خود بارها به این موضوع تاکید داشته است که اثر او مدرن است،فارغ ازمحدوده و دغدغه های گل محمد و مارال و...است وخلاصه اینکه منطقه ای فراتر از خراسان را شامل می شود اما چگونه می شود که در میانه راه و در بروشور کنسرت ما با قسمت های "کلیدر آشنا" مواجه می شویم وقطعات سوئیت درویشی به نام های : پگاه نیشابور،با گل محمد، وداع گل محمد و...ومعرفی می شوند و شگفتا که وقتی موسیقی را گوش می کنیم بازاین نام ها بیگانه می نمایند؟هیچ احساس وهیچ تداعی از رمان به ذهن متبادر نمی شود و حتی آنهایی هم که رمان کلیدر را نخوانده اند جز احساس حزن و غمناکی، تصویری در ذهن خود نمی یابند.
همین واژه "مدرن" بودن که درویشی برای اثر خویش به کار برده است و همین پیش بینی وتذکر او که موسیقی کلیدر برای شنیدن مخاطبان عام کار سختی است شاید بهترین توصیف و تحلیل برای ارزیابی این اثر باشد، البته در این بزنگاه و با این اطلاع که اکثریت قریب به اتفاق چندین هزار مخاطب تالار کشور را مخاطبان عام تشکیل می دهند اجرای آن در این مکان کمی پرسش برانگیز می شود.
اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که استقبال از کنسرت اخیر بار دیگر ثابت کرد که مخاطبان وفادار و فهیم ایرانی که در دنیا بی نظیرند، هنرمندان خود را می شناسند و به آنها اعتماد دارند و چه خوب که هنرمندان ما نیز همچون گذشته حضوراین مخاطبان و ارزش اعتماد آنها پاس بدارند.
▪ ترکمن
واما اجرای قطعات نی نوا و ترکمن حکایت دیگری است؛ ابتدا باید از برگزار کنندگان و بویژه از استاد علیزاده پرسیده شود که هدف از اجرای این آثار با این شکل و شمایل ( در اینجا بهتر است از تنظیم و اجرا استفاده کنیم ) چه بوده است؟ قطعه نی نوا که از ابتدا برای ارکستر نوشته شده محل بحث ما نیست ( فاصله کیفی زیادی بین اجرای ضبط شده آن با اجرای اخیر بود)و طبیعتا اجرای صحنه ای آن از جذابیت های عمومی هر کنسرت زنده ای برخوردار است و برای اجرای آن در این کنسرت نیز زحمت کافی کشیده شده بود اما جای تامل دارد که اجرای قطعه ترکمن آن هم با این تنظیم چه نکته مثبتی به اصل اثر افزوده بود؛ شاید برای نسل نویی که هیچ نوستالژی و خاطره ای از قطعه ترکمن ندارند این قسمت بهترین بخش کنسرت اخیر ارزیابی شود اما قطعا خود استاد و شنوندگان حرفه ای موسیقی نظر دیگری خواهند داشت.
به هرحال به عنوان یک تجربه کل این برنامه را باید مثبت ارزیابی کرد اما به شرطی که خود حضرات دست اندرکار به آسیب شناسی دقیق برنامه بپردازند.
در پایان باید به این نکته هم اشاره کنیم که در جایی که اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان و نوازندگان، غالبا به دولت و مسئولان فرهنگی انتقاد می کنند که به وضع اقتصادی هنرمندان و نوازندگان رسیدگی نمی شود در اینجا این انتقاد به همین برگزار کنندگان و همین هنرمندان عزیز دست اندرکار وارد است که برای برگزاری این برنامه با این همه پتانسیل بالا آیا بهتر نبود به جای استفاده از نوازندگان خارجی از ارکستر سمفونیک و یا ارکستر پارسیان و نوازندگان خودمان بهره برده می شد تا ضمن ارتقاء حسی اجرای اثرحمایتی نیز از آنها صورت گرفته باشد؟هرچند که ممکن است و احتمال دارد در توجیه این عملکرد، ناتوانی نوازندگان ایرانی عنوان شود اما واقعا سخن کارشناسان نیزهمین است؟

منبع:موسیقی ما ( www.musicema.com )

+ نوشته شده توسط علي در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 17:34 |
محمود متوسلیان:

 گفت‌وگو با حسين عليزاده كاري سخت و آسان است؛ يا به قول او سهل و ممتنع آساني‌اش به دليل برخورد خوب و به دور از تفرعن اوست و اينكه راه گفت‌وگو را با جواب‌هاي عجيب و غريب و غيرمنطقي بر شما نمي‌بندد. سختي‌اش هم اين است كه عليزاده با دقت تمام به پرسش‌ها پاسخ مي‌دهد و پرسشگر بايد با آمادگي كامل سراغ او برود. به بهانه انتشار «آن و آن»، واپسين اثر عليزاده سراغ او رفتيم. شما در جايي گفته بوديد، «موسيقي خود زندگي است» با توجه به اينكه موسيقي مقوله‌اي شنيداري و متكي به مسائل تجريدي و انتزاعي است، چگونه مي‌توان ردپاي اين زندگي را در موسيقي شما درك كرد؟ به‌نظر من از زماني كه زندگي انسان شكل ناخودآگاه دارد تا وقتي كه به بلوغ فكري مي‌رسد، به تدريج اشكال آگاهانه‌تري به‌خود مي‌گيرد و انتخاب براي او امري ناگزير مي‌شود. درك و دريافت درست كمك مي‌كند كه زندگي در مسيري سلامت و اطمينان‌بخش قرار بگيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علي در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 11:4 |
 

 

عليزاده؛ ريشه در سنت، انديشه در خلاقيت 

                                            گفت و گوي همشهري آنلاين با حسين عليزاده (واپسين بخش) 

 

 

 گفت‌وگوي همشهري‌آنلاين با حسين عليزاده -3

گفت‌وگوي همشهري‌آنلاين با حسين عليزاده - 2

گفت‌وگوي همشهري‌‌آنلاين با حسين عليزاده -1  

 

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:9 |
 
 
 
 
 
همشهري آنلاين:
حسين عليزاده،‌آهنگساز و نوازنده نامي تار و سه تار از تجربه‌هاي آهنگسازي‌اش براي دوفيلم «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» و «آواز گنجشكها» مي‌گويد.

به گزارش همشهري آنلاين حسين عليزاده كه با خبرگزاري مهر گفت و گو مي‌كرد درباره ساخت موسيقي فیلم«تنها دوبار زندگی می‌کنیم» گفت: فضای  اين فیلم بسیار انتزاعی است و به تبع باید از موسیقی متن بسیار ظریف و انتزاعی استفاده می‌کردم به همین دلیل وجود زخمه هایی از موسیقی در شکل گیری موسیقی متن این فیلم را کافی دانستم؛ البته روال فیلم به خصوص در قسمت پایانی فیلم که از نیستی و مرگ به سوی امید و زندگی تغییر مسیر می‌دهد دستخوش تغییر می شود و از موسیقی امیدوار کننده و شادی آوری استفاده کردم و به فراخور داستان موسیقی را پیش بردم.

این نوازنده تار در پاسخ به این سئوال که چرا کمانچه در صحنه از فیلم شکسته می شود و آیا این بی حرمتی به هنر موسیقی نیست گفت : بهنام بهزادی - کارگردان فیلم - به هنر موسیقی آشنا است و برای آن احترام ویژه ای قائل است ،همچنین بایدمتذکر شوم که آن کمانچه ای که شکسته می شود ماکتی از ساز کمانچه است و کمانچه واقعی نیست ضمن اینکه من معتقدم شکستن ساز لزوما بی حرمتی به این هنر محسوب نمی شود ؛ در صحنه دیگر می بینیم مردی که در حال نواختن کمانچه است زمانی که دست از نواختن آن بر می دارد صدای کمانچه همچنان به گوش می رسد که این بیانگر جاری بودن روح موسیقی در زندگی است در واقع با شکستن کمانچه و باقی ماندن صدای موسیقی به هنر موسیقی ادای دین کردم به این معنا که اگر موسیقی به هر شکلی دچار محدودیت شود باز هم وجود دارد و روایت کننده این هنر ارزشمند است.

وی در خصوص کار با بهنام بهزادی کارگردان فیلم«تنها دو بار زندگی می کنیم» گفت : بهنام بهزادی مستندی درباره زندگی و آثار من ساخت، آشنایی و دوستی من با او به همان دوران بر می گردد ولی آنچه در همکاری من با بهنام جالب و جذاب بود شناخت او از موسیقی بود و احترام ویژه ای که برای این هنر قائل است ،ضمن اینکه فیلمنامه این فیلم دارای جسارت خاصی بود که این جسارت برای من بسیار ارزنده بود و به عنوان آهنگساز دوست داشتم در این جسارت سهیم باشم.

 آهنگساز فیلم«آواز گنجشکها» درباره موسیقی متن این فیلم گفت : تا کنون تجربه ساخت موسیقی سه فیلم  را داشته ام که اغلب آنها در فضایی انتزاعی و تا اندازه ای شخصی به سر می برد اما فیلم "آواز گنجشکها" به دلیل داشتن فضایی واقعی برای من بسیار جذاب بود.چون تا به حال برای صحنه های شهری موسیقی نساخته بودم ولی این فیلم اجازه کسب تحربه های خوبی در ساخت موسیقی برای فضاهای بیرونی و همچنین ایجاد حس انسان دوستی را به من داد.

وي درباره وضعيت موسيقي فيلم گفت:متاسفانه باید اعتراف کنم که نگاه اغلب کارگردان ها و سایر عوامل اصلی و تاثیر گذار در ساخت یک پروژه سینمایی متاثر از همین نگاه مصرفی و سطحی نسبت به مقوله موسیقی فیلم است.

 
     
  

 

 

 

 

  

 
+ نوشته شده توسط علي در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:34 |

گزارش مهر/

 آموزش موسیقی در ایران نقد شد وضعیت آموزش موسیقی در ایران با حضور مجید کیانی و حسین علیزاده در حاشیه برگزاری نمایشگاه موسیقی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

مجید کیانی پژوهشگرو نوازنده سنتور با بیان این مطلب در نشست نقد و بررسی آموزش موسیقی در دانشگاه که با حضور حسین علیزاده در حاشیه نخستین نمایشگاه موسیقی برگزار شد گفت : سه معضل اساسی در نحوه تدریس و آموزش هنر موسیقی در دانشگاه ها وجود دارد که بخش نخست آن به گزینش داوطلب و دانشجو برمی گردد و نحوه تدریس و نتیجه کار در مراحل بعدی قرار دارد به این معنا که بسیاری از کسانی که استعداد خوبی برای یادگیری موسیقی دارند و قبل از ورود به دانشگاه نوازنده های نسبتا خوبی در حوزه موسیقی ایرانی از آب در آمدند در آزمون عملی قبول نمی شوند چراکه معیار آزمون هنرجویان موسیقی کلاسیک است و سولفژ را اساس موسیقی می دانند که به نظرمن این معیار نادرستی برای گزینش داوطلب و دانشجو است .

وی در ادامه خاطرنشان کرد : به این ترتیب تنها یک نوع موسیقی را در برنامه ریزی های درسی آموزش می دهیم غافل از اینکه تنوع در فرهنگ موسیقایی خودمان حرف اول را می زند و حالا این سئوال پیش می آید که آیا معیار موسیقی ما تنها موسیقی کلاسیک است ؟ اگر این طور است پس تکلیف انواع دیگر موسیقی ما مانند موسیقی ردیف دستگاهی ،موسیقی نواحی و موسیقی فولکلور ما چه می شود؟ بنابراین در آموزش موسیقی بایستی نگاه غیر ایرانی راکنار بگذاریم البته ناگفته نماند خود استاد برومند و استاد برکشلی معتقد بودند که برای اینکه موسیقی ایرانی را به خوبی یاد بگیریم باید موسیقی غرب را هم به خوبی بشناسیم و از سوی دیگر این اساتید معتقد بودند که موسیقی ایرانی فقط در سیستم آموزش شفاهی و سینه به سینه قابل آموزش بود .

موسیقی کلاسیک اساس آموزش نیست

رئیس کانون موسیقی فرهنگستان هنر در ادامه خاطر نشان کرد : خود من موسیقی کلاسیک را موسیقی کاملا اندیشمندانه می دانم ولی زمانی که از نگاه فرهنگ موسیقایی خودمان به مقوله آموزش نگاه می کنم این پرسش برای من پیش می آید که چرا یک دانشجوی ایرانی که سال های سال در حوزه موسیقی ایرانی فعالیت کرده باید آموزه های موسیقی کلاسیک را به صورت تئوریک امتحان دهد و حالا فکر کنید که با توجه به این معیارها اساتیدی مانند میرزا عبدالله و دوامی دراین گزینش مردود می شدند با این اوصاف به خوبی متوجه می شویم که هدایت موسیقی در دست کسانی است که سولفژ و موسیقی کلاسیک را اساس آموزش می دانند .

کیانی افزود : متاسفانه در خانه موسیقی به عنوان تنها نهاد صنفی در این حوزه هم به این ترتیب است و آنها هم موسیقی کلاسیک و سولفژ را معیار می دانند پس جای موسیقی ایرانی با همه تنوعی که دارد کجا است ؟ به گمان من واحدهای آموزش در دانشکده های موسیقی بایستی تغییر کند.

درادامه این نشست حسین علیزاده نوازنده تار و آهنگساز درانتقاد به معیارهای تدریس و آزمون در دانشگاه های موسیقی گفت : مسئله غرب زدگی و شیفتگی به هنر غرب ناشی از یک خودکم بینی تاریخی است که ریشه در مسائل اجتماعی دارد و متاسفانه این خود باختگی گریبان کشورهای جهان سوم و کشورهای شرقی را در طول تاریخ گرفته است.

وی خاطرنشان کرد : همزمان با انقلاب صنعتی غرب کشورهای جهان سوم و از جمله ایران دچارعقب ماندگی شدیدی شد و جامعه روشنفکری ما برای آموختن آموزه های این انقلاب صنعتی راهی کشورهای خارجی شدند و وقتی به وطن بازگشتند راه پیشرفت را تاسیس دانشگاه دانستند که البته دانشگاهی شدن علوم اتفاق بسیار خوبی بود اما متاسفانه با تاسیس دانشگاه ،به جای استفاده از فرهنگ خودی و به کارگیری آموزه های خود؛ پس ماندهای جامعه صنعتی را در قالب آموزش به خورد ملت دادند .

غرب زدگی در همه شاخه های هنری رخنه کرده است

علیزاده افزود : به همین ترتیب غرب زدگی در همه شاخه های هنری از جمله تئاتر،نقاشی و موسیقی رخنه کرد و متاسفانه این پدیده در تئاتر و نقاشی بیش از موسیقی بود چراکه هنر موسیقی نسبت به این دو شاخه هنری قدیمی تر و با هویت تر بود به این معنا که ردیف موسیقی دستگاهی ایران علی رغم تغییرات بسیاری که در طول تاریخ داشته است دارای هویت تاریخی وشکوه فرهنگی است که متاسفانه سایر هنرها از این موهبت بی نصیب بودند.

این آهنگساز با اشاره به دانشگاهی شدن هنر موسیقی گفت : زمانی که صحبت از دانشگاهی شدن موسیقی ایرانی شد بسیاری از اساتید معتقد بودند که آموزش را باید از موسیقی کلاسیک شروع کرد که به نظرمن آقای برومند هم اشتباه کرد؛ برای یادگیری هنر موسیقی با توجه به این پشتوانه قوی فرهنگی که داریم لازم نیست موسیقی کلاسیک را ارجح بر موسیقی ایرانی بدانیم من با این تفکیک و ارجحیت مخالف هستم ولی متاسفانه شاهد هستیم زمانی که صحبت از هنرهای جهانی و به خصوص موسیقی می شود در کمال بی انصافی ایران و هویت غنی فرهنگی خود را نیز از آن حذف می کنیم و متاسفانه تصور غالب این است که اگر می خواهیم اسم جهانی شدن بر خود بگذاریم باید خودمان را عوض کنیم و به قولی به رنگ جهان درآییم در صوریت که اینگونه نیست موسیقی ایران پدیده غریبی به نام ردیف موسیقی دستگاهی دارد که تنها متعلق به ما نیست بلکه جزئی از میراث فرهنگ جهان محسوب می شود .

سرفصل های آموزش موسیقی باید تغییر کند

حسین عیلزاده خاطرنشان کرد : تمام این مقدمات را عرض کردم تا به این نتیجه برسم که پایه آموزش موسیقی در ایران از گذشته های دور کج گذاشته شده است و موجب شده تا هنرجو در طول دوران تحصیل به جای نوآوری و ابتکار عمل در موسیقی دچار روزمرگی ، رخوت و دلزدگی شود به همین دلیل باید سرفصل های آموزش در دانشکده های موسیقی تغییر کند.

این نوازنده تار در ادامه گفت : در ایران انقلاب شد ،پس از آن انقلاب فرهنگی اتفاق افتاد ولی متاسفانه هیچ انقلابی در موسیقی ایران رخ نداد و هنرمندانی چون لطفی ،شجریان،مشکاتیان ،کیانی و تمام کسانی که پرچمدار موسیقی ایران بودند و هستند پس از انقلاب ماندگارترین آثار را از خود به جا گذاشتند ولی دچار بی مهری شدند چراکه به نظرمن اگر درخصوص نوع فعالیت گروه های برجسته موسیقی چون شیدا ،عارف و چاووش پژوهش های درست انجام می شد ده ها کتاب ارزشمند در این مورد پدید می آمد.

وی در انتقاد به مسئولان گفت : مسئولان در شناساندن موسیقی ایران در طول تمام این سال ها کوتاهی کردند چراکه معتقدم اگر یک شب موسیقی ایران با همه ارزشمندی های آن از رسانه ملی پخش شود نگاه مردم نسبت به این نوع موسیقی تغییر خواهد کرد اما به نظرمن دست هایی در کار است که می خواهند هویت موسیقی ارزشمند ایران را از ما بگیرد و به جرات می گویم برخی از مسئولان در جنبه های مختلف آموزشی و اجرایی به هنر موسیقی این مملکت خیانت کرده اند.

علیزاده در پایان افزود : متاسفانه باید متذکر شوم که بیشترمسئولان درکی از موسیقی ایران ندارند و در برخی موارد نمی دانند چه می خواهند و چه می گویند ؛آنها می گویند موسیقی ما باید فاخر باشد ولی توضیح نمی دهند که منظور از موسیقی فاخر چیست؟ اساسا وزیرارشاد نمی تواند بگوید که موسیقی فاخر چیست؛ به اعتقاد من این هنرمندان هستند که متر و معیار موسیقی فاخر و ارزشی را تعیین می کند و کسانی مثل لطفی ، شجریان ،علیزاده ، مشکاتیان و...باید با آثار خود موسیقی فاخر را به مردم و مسئولان بشناسانند.

*در حاشیه

-محمدرضا لطفی در میان بحث وارد سالن شد و توجه حاضرین را جلب کرد و مورد تشویق قرار گرفت و مجری برنامه از او خواست که در جمع سخنرانان حاضر شود ولی لطفی امتناع کرد.

- پس از پایان نشست لطفی ، عیلزاده وکیانی گرد هم آمدندو برای همکاری مشترک خود برروی صحنه موافقت کردند.

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 16:30 |
علیزاده در گفتگو با مهر :

جشنواره موسیقی حرفی برای گفتن نداشت جشن سالانه موسیقی فجر با همه آمار و ارقام کمی که ارائه شد از لحاظ کیفی حرفی برای گفتن نداشت.

حسین علیزاده موسیقیدان و نوازنده تار با بیان این مطلب در انتقاد از سیاستگذاری جشنواره موسیقی فجر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : وجود هنرمندان صاحب سبک و جریان ساز موسیقی ایران در جشنواره موسیقی فجر لازم و ضروری است در نتیجه برای اینکه این اتفاق بیفتد باید زیر ساخت های این جشنواره از اساس تغییر کند.

وی در ادامه خاطرنشان کرد : متاسفانه عملکرد مسئولان در برگزاری این جشنواره در طول دو دهه گذشته به گونه ای بوده که میل و رغبت برای حضور در جشنواره را از هنرمندان صاحب نام گرفته است .

سرپرست گروه هم آوایان در ادامه گقت: به اعتقاد من جشنواره واقعی موسیقی مجموع کنسرت های بهاری و تابستانی بود که در طول سال جاری برگزار شد و اگر صاحبان جشنواره موسیقی فجر تمام بودجه ای را که برای راه اندازی جشن سالانه موسیقی که فقط جنبه آماری و کمی آن موردنظر مسئولان بوده است ، به بستر سازی و حمایت از فعالیت هنرمندان دلسوز در این عرصه می سپردند خیلی بهتر می توانستند در راه اعتلای هنر موسیقی گام بردارند.

این آهنگساز در انتقاد به حضور موسیقی پاپ در بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر گفت : ماهیت موسیقی پاپ، روزمرگی ، عامه پسند بودن با محتوایی سبک تر است که وجود چنین موسیقی برای توده مردم لازم است وبرگزاری کنسرت این گروه ها هم در طول سال لازم است و به طبع درآمدهای کافی هم از برگزاری این کنسرت ها حاصل می شوداما باید توجه داشت که ماهیت جشنواره های رسمی ،ارائه آثاری فرهنگی با رنگ مایه هویت ملی است و اصولا موسیقی پاپ در جشنواره هایی از این دست جایی نداردو در هیچ جای دنیا هم رسم نیست که موسیقی پاپ در جشنواره ای رسمی و ملی برگزار شود .

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 16:28 |